Lilypie Third Birthday tickers آریان



نویسنده : نازنین ; ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢٦

سلام

گل پسر خوب من در آستانه 22 ماهگییه و دیگه تا 2 سالگی چیزی نمونده. این روزا همه چیز یه جورایی یک نواخته. روزامون با کارهای روزمره، بازیها ، کتاب خوندن( به قول آریان تباب خوندن) و این جور چیزا میگذره.

نمی دونم گفته بودم یا نه آریان اساسی کتابخونه . روزا بعضی اوقات من واسه اون کتاب می خونم گاهی اون برای من. وقتی من می خونم تا تموم می شه دوباره تباب تباب می کنه و باید از اول شروع کنم و این پروسه 5-6 بار تکرار میشه. چند روز پیش وقتی از مقابل شهر کتاب رد می شدیم وایساد و شروع کرد به تباب تباب کردن . هوا گرم بود و من هم عجله داشتم ولی آقا رضایت نمی داد بریم. بالاخره آریان پیروز شد.

موضوع دیگه علاقش به ون، اتوبوس، کامیون و حتی لودر و جرثقیله اونم هم از نوع اسباب بازی و هم از نوع واقعی.تعجب یه روز که  بیرون بودیم و چند تا لودر برای خاکبرداری کنار خیابون دید حاضر نبود تکون بخوره و می خواست بره نزدیکشون. خلاصه که آخرش گریان به خونه برگشتیم.  گریه

پارک آب و آتش هم که شده عشقش و هر وقت بهش میگم کجا بریم میگه آتییییش.

یک روز بردمش تاتر عروسکی فرهنگسرای ابن سینا . هر پنج شنبه نمایش مخصوص کودکان اونجا اجرا می شه. بگذریم که تاتر زیاد با کیفیتی نبود. وقتی چراغها خاموش شد  هی برق برق کرد. (بچم سالن تاتر و سینما ندیده است دیگه). بعدش در حین نمایش تا سازو آواز قطع می شد رو به من میکرد و میگفت نانای نانای. اما کلا به خاطر آوازها و دست زدنها بدش نیومد. بعد هم رفتیم شهر کتاب یه خانم حامله با شوهرش اومده بودن واسه نی نی شون کتاب بخرن و از تجربه های من و آریان بسی سود بردند.

نقاشی کردن با مداد شمعی رو تجربه کرده و خیلی براش لذت بخشه. امیدوارم آثار هنری به در و دیوار منتقل نشه.( اگه شدم دیگه شدنیشخند) سه چرخه سواری، تاب و سرسره بازی و هاپوی همسایه هم که جای خود دارند.

آریان همچنان جمله نمیگه. دیر نشده؟

اما یه چیزی رو درگوشی بگم مامان آریان دیگه حسابی از تو خونه نشستن و سر کار نرفتن خسته شده و خیلی دلش می خواد یه کار خوب پیدا کنه. اینجوری تو خونه داره دق می کنهناراحت اما کو کار مناسب؟

حسابی دلم گرفته. آخر هفته یه مهمونی خوب دعوتیم خدا کنه روحیم بهتر بشه. راستی آخر مرداد یک سال به عمر مامان نازنین افزوده میشه.

عشق مامان کیه؟ آریانقلب